فيلم دلنشين آهنگ برنادت
دوستان و عزيان روز يکشنبه چهارم دی ماه ساعت نه و نيم شب از شبکه چهار سيما فيلم آهنگ برنادت رو ببينيد .
دختری که برای هجده مرتبه مريم مقدس رو رويت کرد و جسم او الان سالم مانده و در کليسايی در فرانسه نگهداری می شود.
دختری که به اذن مريم مقدس مريم پاک چشمه ای شفا بخش رو جاری کرد و تا به حال ۶۶ مورد شفا داشته که هيچ گونه توضيح پزشکی ندارد و معجزه است .
برای اطلاعات بيشتر اينجا رو ببينيد .
برنادت سوبيرو
bernadette-soubirous.persianblog.ir
درباره هنرمند ارزشمند خانم نيكل كيدمن
منبع سايت جامع مردمانمردمان
نام كامل:NICOLE MARY KIDMAN
تاريخ تولد: 20 جون 1967.
محل تولد: هونولولو - هاوايي.
شغل: بازيگر، تهيه كننده و خواننده.
علت شهرت: ايفاي نقش در فيلم DEAD CALM در سال 1989.
قد: 178 سانتي متر.
وزن: 54 كيلو گرم.
در آمد ساليانه: 15 ميليون دلار.
تحصيلات: مدرسه تئاتر در ملبورن.
نام پدر:ANTHONY KIDMAN---شغل: بيوشيميست، روانشناس باليني، نويسنده و پژوهشگر سرطان----اهل استراليا.
نام مادر:JANELLE KIDMAN----شغل: پرستار و ويراستار كتب شوهرش.---اهل استراليا.
نام خواهر:ANTONIA ----شغل: خبرنگار تلويزيون استراليا- و مجري برنامه تلويزيوني نحوه تربيت فرزندان .
نام دختر:ISABELLA JANE KIDMAN CRUISE--12 ساله.
نام پسر:CONNOR ANTHONY CRUISE--10 ساله.
* هر دو فرزند خوانده نيكول كيدمن و تام كروز ميباشند.
شوهر:
Tom Cruiseشغل: بـازيگر----تاريخ ازدواج:24 دسامبر
1990--- طلاق در سال: 2000.
روابط ديگر:
1-LENNY KRAVITZ---شغل: خواننده---در سال 2003.
2-STEPHEN BING---شغل:كارفرما---در سال 2004.
جوايز دريافتي: وي جايزه بهترين بازيگر را چندين بار از
ســـوي ACADEMY AWARDS-GOLDEN GLOBE-BAFTA-
TEATRE WORLD AWARDS در يافت داشته است.
* ACADEMY AWARDS همان اسكار ميباشد.
خوانندگي:
1-همراه با EWAN MCGREGOR در ترانه COME WHAT MAY.
2-همراه با ROBBIE WILLIAMS در ترانه SOMTHING STUPID.
بيوگرافي:
نـيكول كيدمن در هاوايي چشم بر جهان گشود اما زماني
كه 4 ساله بود همراه با والدينش به استراليا عزيمت كرد.
نيــكول كيدمن در سن 3 سالگي به رقص باله ميپرداخت.
وي در سـن 10 سالگي پدر خود را متقاعد ساخت كه وي
را در مـدرسه تئاتر ثبت نام كند. وي در دبيرستان سيدني
نـيـز بـه تـعـلـيـم تـئاتر پرداخت اما از آنجايي كه مادرش به
سرطان سينه مبتلا گشـت بـراي مـراقبت از مادرش ناچار
بـه تـرك تـحـصـيل شد. نخستين حضور وي در تلويزيون در
مـوزيـك ويدئوي PAT WILSON در ترانه اي بنام BOP GIRL
صـورت گـرفـت هنگامي كه وي تنها 15 سال سن داشت.
او سپس در چندين فيلم و سريال تلويزيون استراليا ايفاي
نقش كرد. سـرانـجـام سال 1989 در نقش آفريني در فيلم
DEAD CALM توجه جهانيان را بخود معطوف ساخت.
چند مطلب در مورد نيكول كيدمن:
1-وي از سـال 1994 تـا كـنـون عـضـو سـازمــان يونيسف
استراليا مي بـاشـد. او بـراي كـودكـان فـقـير و مصيبت زده
استراليا و ديگر نقاط جهان اعانه جمع آوري ميكند.
2-نـيـكول كيدمن در سال 2004 از سوي ايالات متحده به
عنوان "شهروند جهان" معرفي گشت.
3-نيـكـول كـيـدمـن ثـروتمند ترين زن زير 40 سال استراليا
بشمار ميرود. وي 110 ميليون دلار ثروت دارد.
4-نيكول كيدمن امسال از سـوي مـقـامات استراليايي به
عنوان "شخصيت سال" معرفي گشت.
5- خـانـواده نـيكول كيدمن از نوادگان پر آوازه ترين خانواده
استراليايي ميباشد. جد آنها SIR SIDNEY KIDMAN مالك زمينها و احشام بسياري در استراليا بوده است.
مايكل، پرينس مايكل و پاريس كاترين در فروشگاه اسباب بازي هارودز
به گزارش Daily Mirror، مايكل در روز 12 اكتبر، از فروشگاه اسباب بازي هارودز كه متعلق به محمد آل فياد است، ديدن كرد.

او كه همراه با پسران 8 و 3 ساله اش، پرينس و بلانكت و دختر 7 ساله اش پاريس، در اين فروشگاه حضور يافته بود، علاوه بر اسباب بازي براي فرزندانش، دو ساعت مچي به قيمتهاي 55 و 30 هزار پوند خريداري كرد.
بنا بر گفته هاي يكي از كارمندان فروشگاه، مايكل به مدت سي دقيقه در اين فروشگاه حضور داشت و فرزندان او در اين مدت اوقات خيلي خوشي را در آنجا گذراندند و عاشق اين فروشگاه شدند.
مايكل پس از خريد چند هزار پوند اسباب بازي از جمله يك خرس عروسكي غول پيكر براي پاريس، به دادن امضا به طرفدارانش مشغول شد.
October 18, 2005
دنياي مايكل هيچوقت يكنواخت و خسته كننده نيست. اين را ميتوان از موضوعي كه بهترين خبر Daily Star در اين هفته عنوان شده است، فهميد.
آخر اين هفته، وقتي يكي از پيشخدمتان هتل مجلل و پنج ستاره ي دورچستر، در اطاقي را كه مايكل در آن اقامت دارد به صدا درآورد، با ميكي ماوس روبرو شد. يا به عبارت بهتر، با يك مايكل جكسون ميكي ماوسي.

مايكل كه از سر تا پا، لباس ميكي ماوس را بر تن كرده بود، با اين حركت خود، پيشخدمت را شوكه ميكند، اما در عوض خودش نيز از عكس العمل اين پيشخدمت جا ميخورد. او سپس كلاه ميكي ماوس را از سرش برميدارد و عذر خواهي ميكند و پس از معرفي سه فرزندش كه آنها نيز لباسهاي پيتر پن، كاپيتان هوك و تينكربال را پوشيده بودند، به پيشخدمت هتل توضيح ميدهد كه همراه با فرزندانش، يك جشن بالماسكه ترتيب داده است.
همانطور كه خبر رسيده است، مايكل و فرزندانش همچنين يك جنگ غذايي در اطاقشان بر پا و آنجا را با بستني و ژله تزيين كردند.

گربه ها روي تخم مرغ خوابيدند و جوجه آوردند
جام جم آنلاين :
در يک پديده نادر در جهان 2 گربه پشمالو با خوابيدن روي تخم مرغ ها آنها را به جوجه تبديل کردند.
جوجه ها ، گربه ها را به عنوان پدر و مادر خود پذيرفته اند و با آرامش کنار آنها زندگي مي کنند.

همراه اين 2 گربه ، 2 قلاده سگ نيز زندگي مي کنند. اين سه موجود که دشمني و خصومت آنها به داستان ها و ضرب المثل ها نيز کشيده شده است در محيطي کاملا مسالمت آميز بدون اين که متعرض يکديگر شوند ، زندگي مي کنند تا خلاف نظريه انسان ها را به اثبات برسانند. 
.gif)
پس از مرگ چه چيز در انتظار ماست
۵. رؤيت افراد نورانى
هنگامى كه فرد در درون دهليز جاى مىگيرد، موجوداتى نورانى را ملاقات مىكند. آنها با تلألؤ زيبايى مىدرخشند؛ تلألؤى كه به نظر مىآيد در همه چيز نفوذ كرده، شخص را با عشق و محبّت فرا مىگيرد؛ امّا علىرغم شدت درخشندگىاش چشم را ناراحت نمىكند.

در اين مرحله شخص با دوستان و اقوام خويش كه قبلاً مردهاند، ملاقات مىكند.

گاهى اوقات افرادى صحبت از شهرهاى زيباى نورانى مىكنند كه شكوهى توصيفناپذير دارند.

در اين حالت، ارتباطات از طريق كلمات - به گونهاى كه ما با آن مأنوسيم - صورت نمىگيرد؛ بلكه از طريق تلهپاتى (ارتباط ذهنى) و بدون رد و بدل شدن الفاظ انجام مىشود كه بلافاصله (بدون گذشت زمان) فهميده مىشود.
پسر دهسالهاى كه بر اثر ايست قلبى، ت.ن.م را چشيده بود مىگفت: «در قسمتهاى انتهايى تونل به انسانهايى برخورد كردم كه از كالبد آنها نور تابيده مىشد، مانند آباژورها. من هيچ كدام از آن انسانها را نمىشناختم ولى همه آنها به شدّت و عاشقانه مرا دوست داشتند».
۶.رؤيت موجود نورانى برتر
فردى كه ت.ن.م داشته، معمولاً يك موجود نورانى برتر را ملاقات مىكند كه در نظر او مقدّس است.

اين امر، چنان است كه برخى مىخواهند براى هميشه با او باشند؛ امّا نمىتوانند و كار موجود نورانى آن است كه آنها را به مرور كردنِ زندگى گذشتهشان قادر سازد. سپس توسط موجود نورانى به آنها گفته مىشود كه بايد به بدن خاكى خود بازگردند.
يك بانوى ميانسال در مورد اين تجربه، در زمان كودكى خود چنين مىگويد: «در آن لحظات، خود را در يك باغ بزرگ مملو از گل يافتم.

داشتم به اطراف نگاه مىكردم كه كالبد نورانى را مشاهده كردم. اين باغ، فوقالعاده نورانى، با طراوت و زيبا بود؛ ولى در مقايسه با موجود نورانى، بسيار بىفروغ و رنگ پريده به نظر مىرسيد.

من احساس مىكردم كه شديداً از سوى آن كالبد نورانى مورد عنايت و محبت هستم. اين، بهترين و جالبترين احساسى بود كه در عمرم با آن مواجه شدم و هنوز اين خاطره را به ياد دارم».
7 . مرور كردن زندگى
در اين تجربه، معمولاً كل زندگى فرد در پيش چشم او حاضر است و در واقع، مرورى بر زندگى گذشته صورت مىگيرد.

« زمانی که انسان هر آنچه از پيش فرستاده است پيش روی خود می بيند ؟»
چشماندازى فيلم گونه، رنگى و سه بعدى از تك تك همه كارهايى كه فرد در زندگىاش انجام داده، در پيش رويش وجود دارد.
« و من يعمل مثقال ذره خير يره و من يعمل مثقال ذره شره يره »

در اين حالت، فرد، نه فقط هر عمل خويش، بلكه حتّى اثرات هر يك از اعمال خود را بر روى افرادى كه در زندگى در اطرافش بودهاند نيز درك مىكند. مثلاً اگر كار محبتآميزى براى كسى انجام دهيم، بلافاصله به جاى آنها، احساس خوشحالى و خوشى آنها را درمىيابيم. همچنين موجود نورانى مىپرسد كه: با عمر خود چه كردهاى؟ تقريباً همه كسانى كه اين مرحله را مىگذرانند، با اين عقيده به زندگى بازمىگردند كه مهمترين چيز در زندگىشان عشق و محبت است و پس از آن، دانش. اينگونه افراد در بازگشت خود، عطشى براى كسب دانش پيدا مىكنند.
يك بيمار ساكن اوهايوى امريكا، در سن 23 سالگى چنين مىگويد: «روزى در زمانهاى كودكى يك سبد را از دست خواهرم ربودم، به اين علّت كه عروسكى در آن بود كه من آن را دوست داشتم.

در اين مرور بر اعمال گذشته (به كمك موجود نورانى)، من از احساس خواهرم در آن لحظه آگاه شدم و به اين دليل، بسيار ناراحت و پشيمان گرديدم. زمانى كه با انسانهايى برخورد مىكردم كه آنها را رنجانده بودم، ناراحت مىشدم و اگر به كسانى كمكى كرده بودم، از اين عملم شاد مىگشتم».
نگاهى به پديده «تجربه نزديك مرگ»
«مردن، ارزشش را دارد، اگر بر اثر آن، معناى زندگى را بيابيم».

مرگ، واقعيتى است غيرقابل انكار! رسيدن به مرگ براى هر موجود، ضرورىتر از حيات اوست. «همگان طعم مرگ را مىچشند»(سوره عنكبوت، آيه 57). آدمى از اوّلين روزهاى تاريخ حيات فكرى خويش به تأمل در ماهيت «مرگ» پرداخته و اين كاوش همچنان ادامه دارد.
در اين نوشتار، به «تجربيات نزديك به مرگ»(1) كه برخى افراد مىتوانند به آنها دست يابند، مىپردازيم. آنچه در اين تجربهها روى مىدهد، سست شدن ارتباط روح و بدن مادى است. در پى ضعف اين رابطه، روح، آزادىاى مىيابد و به مشاهداتى نائل مىشود كه پيش از آن برايش ميسّر نبوده است. ماوراى مادّه را مىبيند و از ناديدههايى آگاه مىگردد كه تا آن زمان از ديدن آنها محروم و ناتوان بوده است.
مطرح كردن تجربيات نزديك به مرگ، از اين جنبه اهميت دارد كه باعث مىشود افراد بسيارى كه مشابه تجربيات مزبور را داشتهاند، جرئت كافى پيدا كنند تا موارد تجربه خود را جدّى گرفته، از زير ضربات جبرانناپذير اتهاماتى از قبيل: اختلال حواس، هذيان گويى، توهّمزدگى و... نجات يابند و همچنين پيشرفتهايى در اين باره ايجاد كنند؛ زيرا اين گونه تجربهها، دست كم، پيامآور از جهان ديگرند و به صورت هشدار دهنده عمل مىكنند.
تجربه نزديك مرگ، چيست؟
در مصاحبه با افراد مختلف در چند كشور، ويژگيهاى مشترك «تجربيات نزديك مرگِ» آنان طبقهبندى شده است. بروز يك يا چند تا از اين ويژگيها، معرّف «تجربه نزديك مرگ» است كه از اين پس، آن را «ت.ن.م» مىناميم:
1 . احساس مُردن
بسيارى از مردم تشخيص نمىدهند كه تجربه ويژهاى دارند كه ربطى به مرگ دارد. آنها مىبينند از ارتفاعى در بالاى بدنشان به بدن خود نگاه مىكنند و يكباره احساس ترس و يا حيرت و سردرگمى مىكنند.

يك بانوى 65 ساله ساكن شيكاگو پس از ايست قلبى مىگفت: «به سختى مىتوان اين مطلب را توضيح داد. من لحظاتى را احساس كردم كه در آنها ديگر من همسرى براى شوهرم نبودم؛ مادر بچههايم نبودم؛ فرزند پدرم هم نبودم. من فقط و فقط خودم بودم».
2 . آرامش و نبودن درد
زمانى كه روح بيمار در بدن خود است، درد شديدى را احساس مىكند؛ امّا هنگامى كه بندها پاره مىشوند، احساس كاملاً واقعى از آرامش و تسكين بروز مىكند. يك بانو كه پس از تصادف اتومبيل از نظر پزشكى مرده بود، مىگفت: «به نظر مىآمد رشتههايى كه مرا به جهان متصل كرده بودند، گسستهاند. از آن به بعد، احساس ترس نداشتم و بدنم را احساس نمىكردم و سر و صداهاى پزشكان و پرستاران را مىشنيدم كه در اطراف من مشغول كار بودند؛ ولى همه اينها بىمعنا بودند».
3 . تجربه خروج از بدن
در اين مرحله، فرد احساس مىكند كه بالا مىرود و از آنجا به بدن خود نگاه مىكند.

در اغلب افراد، وقتى كه اين امر اتفاق مىافتد، آنها احساس مىكنند كه نوعى بدن دارند، هرچند كه در بدن فيزيكى (مادّى) خود نيستند. بدن روحانى (قالب مثالى)، داراى شكل و تركيبى غير از بدن فعلى ماست؛ ولى آنان نمىتوانند شكل آن را توصيف كنند. يك بيمار، پس از شوك دارويى مىگفت: «مىتوانستم از بالا به كالبدم در پايين نگاه كنم كه روى تخت بيمارستان بودم و پزشكان و پرستاران با عجله به فعاليت مشغول بودند. پس از آن، ناگهان وارد جسمم شدم. خوب به ياد دارم كه پس از اينكه بيدار شدم به پايين تخت نگاه مىكردم تا خود را از آنجا پيدا كنم».
4 . تجربه گذر از دهليز
اين مرحله، پس از جدايى روح از بدن رخ مىدهد. در اين لحظه دهليز يا تونلى براى افراد تجربه كننده باز مىشود و آنها به درون تاريكى به پيش رانده مىشوند و به درون فضايى تاريك، شروع به حركت مىكنند و در پايان به يك نور بسيار روشن مىرسند.

برخى از افراد به جاى دهليز از پلكان بالا مىروند و برخى نيز خود را در عبور از درهاى پرجلال و جبروتى ديدهاند كه نماد مشخصى از گذرگاهى به عالمى ديگر به نظر مىرسيدند. بعضى در عبور از دهليز، يك صداى زوزه و يا صداى همهمه يا نوسان و لرزش برق يا زمزمهاى را مىشنوند. در منظره جلوى تصوير، افرادى در حال مرگ ديده مىشوند. اطراف آنها را ارواحى احاطه كردهاند كه سعى دارند توجه آنها را به بالا معطوف كنند.

آنها از درون يك دهليز تاريك گذركرده، به نورى راه پيدا مىكنند و در حال ورود به اين نور، احساس احترام نسبت به آن دارند. اين دهليز از لحاظ درازا و پهنا، بىنهايت و مالامال از نور است.

اين مرحله را مردى امريكايى اينگونه تجربه كرده است: «مشغول بازى گلف بودم كه ناگهان توفان شد و گلولهاى از نور به كالبد من اصابت كرد. سپس خودم را بالاى كالبدم ديدم. پس از مدّتى احساس كردم بدنم به سوى تونلى كشيده مىشود. احساس مىكردم كه به سرعت به طرف جلو حركت مىكنم و بعد از آن، داخل تونلى قرار داشتم و شاهد نورى در دهانه خارجى آن بودم كه لحظه به لحظه بزرگتر و بزرگتر مىشد».

تصوير خانم بتی جی ايدی تجربه کننده مرگ و نويسنده کتاب در آغوش نور


ادامه دارد ...
يک شی نورانی در آسمان خلخال مشاهده شد

ایران:يك شىء نورانى پرنده يكشنبه شب بمدت چند ساعت در آسمان شهرستان خلخال مشاهده شد. خبرنگار ايرنا در خلخال كه خود اين شىء پرنده را در آسمان ديده است، شكل آن را كروى و شبيه بشقاب پرنده ذكر كرد. به گفته وى، اين شىء پرنده كه به نظر مى رسيد به صورت ثابت در فاصله دورى از زمين قرار گرفته، بمدت دو ساعت در آسمان اين شهر ديده شده و سپس در آسمان جنوب شرقى شهر ناپديد شده است. برخى منابع مطلع احتمال جاسوسى بودن اين شىء پرنده را دور از انتظار ندانستند.

يک اتفاق عجيب
متن زير رو فردي براي من ايميل كرده كه گذرش اتفاقي به اين بلاگ افتاده و با خوندن چند پست قبلي كه مملو از صحنه هاي تصادف بود ، خاطره اي براي اين دوستمون تداعي مي شه .... بله ! اتفاق عجيبي كه در آخرين روز از ماه رمضان همين امسال روي داده . و اين دوستمون اون ماجرا رو براي من به صورت ايميل مي فرسته كه من رو خيلي تو فكر برد . از اون اتفاقات عجيب و نادر . جاي تامل داره . شما هم بخونين ...
بيشتر حجم مبادلات كاري ما از تهران است . يك باري بود كه دقيقا در روز پنجشنبه آخرين روز ماه مبارك رمضان ، با يك نيسان بارگيري ، و از تهران به مقصد شهر ما حركت مي كنه . اين بارنامه به صورت دستي بوده و به صورت شركتي بارنامه نمي شه .
خلاصه بار در روز شنبه هم نرسيد . اولين كاري كه كرديم به تمام پليس راههاي بين راه تماس گرفتيم . هيچ كدوم با شماره پلاك نيسان تصادفي رو گزارش ندادن .
بعد از دور روز برگه اصلي بارنامه رو از تهران براي ما فرستادن و اولين كاري كه كرديم رفتيم دادگاه و شكايت نامه تنظيم كرديم . خلاصه با كلي وقت گيري و دردسر در دادگاه ، قاضي دستوري به اداره راهنمايي و رانندگي شهر ما ، براي شناسايي دقيق راننده از طريق گواهي نامه داد . ( نام نام خانوادگي آدرس عكس و ... )
البته طي صحبتي كه طرف در تهران با راننده در حين بارگيري داشته ، گفته بود كه اهل شهر خودمونه . خلاصه بعد از رفتن به راهنمايي و رانندگي و با يك شماره گواهي نامه ، تمام مشخصاتش پيدا شد .

همه اين كارها تا ساعت دو ظهر طول كشيد . من بودم و پدرم . خلاصه خيلي خسته شديم . بعد از پيدا شدن ، قرار بر اين بود كه بريم دادگاه و طبق نام و آدرس ، قاضي حكم بازداشت راننده رو مبني بر دزديدن بار صادر كنه . و چون تمام كارهاي راهنمايي و رانندگي تا دو ظهر طول كشيد گفتيم فردا مدرك شناسايي راننده رو مي بريم دادگاه . و جالبه راننده اهل يكي از شهرهاي اطراف شهر خودمون بود . تمام مشخصات دقيق راننده رو داشتيم . عكس ، آدرس ، محل تحصيل و خلاصه همه چي .
خلاصه بعد از ظهر بود . اصلا قصد نداشتم برم سر كار . چون توي دادگاه و راهنمايي رانندگي خيلي خسته شده بودم .
نمي دونم كه چي شد رفتم و سوار تاكسي شدم . بعد از رفتن چند كيلومتر من چون تو فكر بودم ، ماشين از محل كارم رد شد و به جايي رسيد كه نمي تونستم پياده بشم . چون وسط بيابون بود .

چون ديدم مسير تاكسي به طرف شهر همون راننده نيسان هست گفتم حالا كه اينطوره بزار برم ببينم چيزي دستگيرم مي شه ؟!
خلاصه رسيدم شهرشون و از يكي دو تا از دوستان طبق اسم ازشون سوال كردم اضهار بي اطلاعي كردن . آدرسش خيلي گنگ بود . خيابان ... پلاك 3 . همين آدرس بود . وقتي رفتم توي اون خيابون ، ديدم 20 – 30 تا كوچه پس كوچه داره و كلي خونه . موندم چه كار كنم .
يهويي حين رفتن چشمم خورد توي چشم يكي از دوستان . دقيقا چشم تو چشم . تا همديگر رو ديديم شناختيم . سلامش كردم . خواستم ازش رد بشم . يه حسي به من گفت شايد اين بدونه . تا بهش اسم دادم سريع شناخت . گفت اسم پدر فلاني . خونه شون فلان كوچه اس . گفتم كه چطوري اينقدر دقيق مي شناسيش ؟ !
گفت چون مرده !!!
تعجب كردم گفتم چرا ؟ گفت تصادف كرده . كاملا سوخته .
رفتم طبق كوچه اي كه گفته بود .همون عكسي كه توي پرونده اش در راهنمايي رانندگي بود بزرگ كرده بودن و روي حجله اي جلوي خونه اش گذاشته بودن . خيلي ناراحت شدم . پسر مجرد 22 ساله .
گفتم خدايا شكرت كه من متوجه شدم . وگرنه قرار بود كه ما فردا با حكم جلب بياييم جلوي در اين خونه عزادار .

بعد از 15 روز رفتيم خونه شون جهت تسليت ...جالبه اون راننده از جهت ديگري از تهران خارج شده بود و از مسير ديگري اومده بود كه وسطاي مسير تصادف مي كنه و كل ماشين مي سوزه و بار از بين مي ره...
جالبه كه علت تصادف هم اين بوده كه يك پژو با سرعت بالا در حين حركت آتيش مي گيره ( همين پژو 405 هايي كه تعداديشون در ايران آتيش مي گرفتن . اين هم يكي از اونها بوده )

چون سرعت بالا بوده ترمز مي گيره و به لاين ديگه منحرف مي شه نيسان هم سرعتش بالا بوده و وقتي بهم مي خورن هر دو منفجر مي شن....برادر راننده به ما مي گفت برادرم فقط استخوناش بوده و فقط تونستم از بين 7 جسد سوخته كه 6 نفر مربوط به پژو بوده از روي يك تيكه لباس زير برادرم اون رو شناسائي كنم ..مي گفت برادرم كاملا سوخته بوده و ...
ناراحت كننده اينكه مي گفت سرنشينان پژو يك خانواده 6 نفري بودند كه يك زن و شوهر و و چهار بچه كه يكي از بچه ها در بغل مادر سوخته بوده كه مي گفت من ديدم روي سينه مادر بچه كوچولو سوخته چسبيده بود ...
الله اكبر از اين صحنه..... خيلي ناراحت كننده بود جريان....
خدا رو شكر كه من به طور اتفاقي مسيرم به شهرشون خورد و اون دوستم رو به طور اتفاقي ديدم و سريع به من آدرس داد .
نمي دونم چي بود كه اين دو ماجراي رفتن به شهرشون و ديدن اون دوستم اتفاق افتاد ولي هر چي بود چيزي شبيه معجزه بود ...
مايكل جكسون و ساخت مسجد
مرجع : سايت خبری قرآنی
آفتاب : مايكل جكسون خواننده برجسته پاپ، مبلغ زيادی را برای ساخت مسجدی نزديك قصر باشكوهش در منامه اختصاص داد.


سخنگوی مايكل جكسون با اعلام اين خبر گفت: هدف وی از ساخت اين مسجد ترويج اصول و مبانی اسلام است.
وی اختصاص سرمايه خود را برای ساخت اين مسجد به نشانه قدردانی از مردم بحرين اعلامكرد كه پس از بحرانهای به وجود آمده برای وی با او بسيار خوشرفتار بودهاند.
![]()
بله ... باور کردنش مشکله ... اما مثل اينکه واقعيت داره ...
